دفتریادداشت

خرید بک لینک

زندگی هیچ وقت به کامم نبوده، هیچ وقت از ته دلم نخندیدم، هیچ وقت خیالم راحت نبوده، همیشه یه بهونه ای بوده که ته دلمو بلرزونه درونمو پر از استرس بکنه اشکمو دربیاره.

درد دارم هم جسمم هم روح و روانم از شدت درد مچاله شده. خدایا یک تن و اینهمه درد؟

دفتریادداشت...

ما را در سایت دفتریادداشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 82 تاريخ: پنجشنبه 27 بهمن 1401 ساعت: 16:46

یا رب سببی ساز که بتوانم از این روزهای سخت، از این روزایی که مثل شب یا حتی از شب هم تاریکترند، عبور کنم.

یا رب سببی ساز از این فصل سرد از این رابطههای یخ زده بگذرم.

یا رب سببی ساز از صدایم شادی و از نگاهم شوق ببارد.

یا رب سببی ساز دلم نمیرد، من از زنده به گور شدن می ترسم.

یا رب سببی ساز.....

دفتریادداشت...

ما را در سایت دفتریادداشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 81 تاريخ: پنجشنبه 27 بهمن 1401 ساعت: 16:46

بالاخره در زندگی هر آدمی ؛یک نفر پیدا میشود که بی مقدمه آمده ، مدتی مانده ، قدمی زده و بعد اما بیهوا غیبش زده و رفته ...!آمدن و ماندن و رفتن آدمها مهم نیست ...اینکه بعد از روزی روزگاری، در جمعی حرفی از تو به میان بیاید، آن شخص چگونه توصیفت میکند مهم است ...اینکه بعد از گذشت چند سال، چه ذهنیتی از هم دارید مهم است ...اینکه آن ذهنیت مثبت است یا منفی ...اینکه تو را چطور آدمی شناخته، مهم است !منطقی هستی و میشود روی دوستیات حساب کرد ؟میگوید دوست خوبی بودی برایش یا مهمترین اشتباه زندگیاش شدی ...؟اینکه خاطرات خوبی از تو دارد یا نه برعکساینکه رویایی شدی برای زندگیاش یا نه درسی شدی برای زندگی ...؟به گمانم ذهنیتی که آدمها از خود برای هم به یادگار میگذارند، از همه چیز بیشتر اهمیت دارد ...وگرنه همه آمدهاند که یک روز بروند ...!#صمد_بهرنگی دفتریادداشت...

ما را در سایت دفتریادداشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: پنجشنبه 27 بهمن 1401 ساعت: 16:46

گل محمد و جهن خان در قهوه خانه ملک منصور دیدار می کنند.در قلعه چمن عروسی پسر بندار هست و عباسجان قصد کشتن پدرش را دارد ولی قدیر موافقت یا مخالفت خود را به زبان نمی آورد و سکوت کرده هست از طرفی قدیر از بندار قول دشتبانی گرفته.جلیل آلاجاقی دسته ی مطربها را با خود به قلعه چمن می برد که در قهوه خانه ملک منصور با نادعلی و گل محمدها دیدار می کنند نادعلی جیران رقاصه ی مطرب ها را می شناسد و دعوا میان جلیل و نادعلی سر می گیرد و جلیل گوش نادعلی را می برد.در سوی دیگر در قلعه چمن مراسم و مقدمات عروسی برپاست بعد از ناهار گل محمدها هم به عروسی می آیند و آنجا با وساطت آلاجاقی و فربخش نجف ارباب را آزاد می کنند و برای شام هم نمی مانندعباسجان که از دیشب قصد کرده پدر را بکشد آنروز را در کشمکش درونی به سر می برد و غافل از اینکه پدرش همان صبح مرده است. دفتریادداشت...

ما را در سایت دفتریادداشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 98 تاريخ: چهارشنبه 12 بهمن 1401 ساعت: 13:43

بیگ محمد دست و پا و موهایش را حنا بسته و قصد عروس آوردن دارد. با خان عمو و چند نفر دیگر به خرسف می روند تا دختر سلطانخرد را خواستگاری کنند ولی خرسف خلوت شده سلطانخرد با افرادش به مشهد رفته برای شکایت از گل محمدها. آنها وقت دیدبانی پیرزنی را می بینند و سراغش می روند بعد معلوم می شود که اربابشان تعدادی را در خانه هایشان زندانی کرده و رفته خان عمو همه را آزاد می کند و مجبورشان می کند که دیوار انبار های غله را خراب کنند و غله هایی را که خودشان برای ارباب جمع کرده اند را ببرند به خانه هایشان . اما کسی حاضر نمی شود چنین کاری کند خان عمو دستور می دهد که غله را سمت رود ببرند و آنجا غله ها را در رود می ریزد و برمی گردند.بیگ محمد شکست عشقی می خورد و لب چاه می رود خان عمو از کرد خود پشیمان است که غله ها را حرام کرده .قربان بلوچ به محله می آید و به گل محمد خبر می آورد که فربخش خواستار دیدار با او هست در این حین چوپانهای گله ای ناشناس به گل محمدها حمله می کند و بیگ محمد در تیراندازی یک نفر را می کشد و نفر بعدی دلاور هست که بندار او را بلد راه فرستاده و نفرسوم هم سروانیست در لباس چوپانی که فرار کرده.در قلعه میدان گل محمد با فربخش دیدار می کند و فربخش به گل محمد می گوید که حکومت قصد دارد او را به خاطر بی لیاقتی اش در ماجرای گل محمد به جای دیگری منتقل کنند و اینکه حکومت قصد کشتن گل محمدها را دارد و بس.بعد از حمله به شاه در دانشگاه حکومت و اربابها جان تازه ای می گیرند و فردی به نام بکتاش مامور کشتن گل محمد می شود.آنها در قلعه میدان جمع هستند و گل محمد نه راه پس دارد و نه راه پیش برای همین نمی خواهد خونهای زیادی ریخته شود تفنگچی های خود را مرخص می کند. گل محمد شکست را بعد از ماجرای خرسف پذیرف دفتریادداشت...

ما را در سایت دفتریادداشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 141 تاريخ: چهارشنبه 12 بهمن 1401 ساعت: 13:43

صفحه بندی